تبليغاتX
پسر نقره ای

پسر نقره ای

وقتی که داری دنبال آرزوهات میدوی آروم بدو چون شاید تو هم آرزوی کسی باشی

دیشب تا صبح بیدار بودم. ساعت 2 بود با خط جدید زنگ زدم به زهره بیدارش کردم. بعد اذان صبح خوابیدم. ساعاتی بعد با صدای پیام بیدار شدم. زهره به خط جدیدم که منو نمیشناخت اس داد و هرچی فش بلد بود نثار روحم کرد...

چهار  روز پیش مدرسه . با بچه ها داخل  ابخوری بودیم . که نمیدونم یهو چی شد شروع  کردیم بزن و برقص و منم اهنگ گذاشتم اهنگ ناری ناری علیرضا روزگار. خلاصه تو ابخوری با بچه ها ترکوندیم.یکی از دوستان خیلی حرفه ای تکنو میرفت حیف که فیلمش حذف شد.چیز باحالی شده بود.زنگ اخر معاون امد دم در صدا زد احمد رحیمی. فرهاد نیکبخت  و فلان و فلان... 5تا بودیم. من نمیدونستم جریان از چه قراره .با صدای بلند گفت اومدین مدرسه رقاصی! تعجب کردیم اخه اونجا کسی نبود.فرهاد گفت ما همچین کاری نکردیم.  داخل ابخوری تازه دوربین گذاشته بودن ندیده بودیمش. برای که صداش بپیچه. فیلم رو نشون داد. از بر و بچ رقاص کسی طاقت نگاه کردن فیلم رو نداشت جلوی معاون و مدیر...

.پ.ن.حالا خوبه اهنگ خوشگلا باید برقصن رو نگذاشته بودم


نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 13:44 توسط احمد|

بگو بزار بره دیگه نیاد براز بره

                      بهش بگو دلت دیگه اونو نمیخواد        حرف اخره....

اگه شکستن دلش از غم تو بدتره

                         فکر نکن اگه بره دلتو میمیره            فکر نکن....

اگه بشکنه قلب تو اروم میگیره                    فکر نکن....

                          اون لیاقت فکر کردنو نداره             فکر نکن....

دیگه اون مال تو نیست رفته

                          واسش اشکات و نریز بسه

 دیگه دوست نداره اون که

                            دلش واسه ی تو نیست رفته

میدونم یه روز اون دوباره میادش که با تو بمونه

                          ولی مگه دل من بدی های که کرده به من میره از یادش

بگو بزار بره دیگه نیاد....

                               بهش بگو دلت دیگه اونو نمیخوا  ahmad  

 اهنگ : مهدی افشار. حتما دانلود کنید

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:55 توسط احمد|

شرمنده ی تمامی دوستان. نتم قطع شده بود.خیلی از دوستان تو کامنت خصوصی ازم گله کردن که نیستم. بازم جای تشکر داره که به یاد ما بودن و فراموشمون نکردن....

10 دقیقه نمیشه که از عروسی برگشم و الان با چشای خابالو دارم مینویسم و از فنجان چای که کنار دستم هست  میزنم. امروز برام خیلی خسته کننده بود.دم غروب سر کلاس بودم موقع برگشتن باران شدید گرفت  همه ذوق باران رو داشتن خیلی شدید بود مدتی صبر کردم که شاید کمتر بشه اما چاره ای نبود امدم. اونقدر لباسم باران خورد و خیس شدم که دیگه برام فرقی نداشت از زیر ناودان اب کوچه یا مغازه رد بشم. هنوزم  اون حس سردی تو استخون دست و پام شارش میکنه. ولی قدم زدن دو نفره زیر باران رو خیلی دوست دارم. از بچگی از بوی خاک باران خورده خوشم میومد. یه حس خاصی بهم دس میده.

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:23 توسط احمد|

بچه ها قالب چطوره؟ به گفته ی یکی از دوستان قالبمو عوض کردم! هر چند قبلا این قالب sابقم بوده اما دهه فاطمیه  رنگ مشکی برای عزا بد نیست.

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:16 توسط احمد|

اهنگ وبم تقدیم به همه ی عاشقان دلشکسته و به معشوق نرسیده.....

چیه دلم گرفتی واسه چی داری گریه می کنی؟
چیه دلم شکستی واسه کی داری گریه می کنی؟
چیه دلم غریبی چی دیدی داری گریه می کنی؟
میگی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود.......
میگی دلت و شکسته اونی که همه کس تو بود............
میگی دیدی نمونده پای همه حرفهایی که زده بود............
دل من میدونم داری دیوونه میشی ولی باز بی خیالش..............
دل من میدونم داری ویروونه میشی ولی باز بی خیالش.....................

    

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 14:16 توسط احمد|

این روزا اصفهان بارون میاد. تقریبا یه هفته میشه....

دیروز تو نم نمک بارون با دوستم محمد رفتیم بیرون قرار بود محمد بره یه چیزی  بگیره که نمیدونستم. برای کادو برای 

دوستش.. بازار رو چرخ زدیم اما چیز دلچسپ پیدا نکردیم.  من حسابی خسته بود. کنارمون یه ماشین مدل بالا بود.  از این دو

در جدیدا ( تویوتا  کوپه ) بهش تکیه دادیم .داشتیم حرف میزدیم. یهو دیدم یه دختر خانوم باکلاس امد بهم گفت : اقا میشه منم 

به ماشین شما تکیه بدم ؟ گفتم نه نمیشه عجله دارم میخواییم بریم. دیدم دختره رفت در ماشین رو بازکرد و یه لبخند تمسخر

آمیز زد و سوار شد و تو اینه به طرف ما نگاه میکرد و میخندید.

 یه لحظه سکوت کردیم و که این دیگه چه جورش یود! محمد  از این قضیه ته دلش یه بمب خنده جمع شده بوداما سعی میرد جلو دختره نخنده .منم خندم گرفته بود. اما قیافامون مثل چی شده بود...



نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 11:28 توسط احمد|

پسر نقره ای میگه : حالم خوب نیست. این روزا حوصله چندان ندارم. صدای جیک جیک گنجشکها از بیرون به گوش میرسه.  یه جورایی خوابم میاد هم خوابم نمیاد. نمیدونم اخرش خوابم میاد یا نه! از اسپیکر صدای موزیک حمید عسکری به گوش میاد. هرچند قدیمی هست" اخه تو عزیز قصه هامی" چند لحظه دیگه برم یه دوش اب سرد بگیرم میچسپه.

پ.ن. دلگیرم از این شهر سرد..........این ادمکای دروغکی..... اصلا از هرچی هرحرف که با  دوست داشتن شروع میشه هست متنفرم....


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 14:23 توسط احمد|

می دونستی من تو هوای ابری عاشق میشم؟و امروز ،روز ِ عاشق شدنه و نباید اجازه بدم هیچ عاملی این شانس رو ازم بگیره.

نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 23:20 توسط احمد|


عکسمو گذاشتم !!! نظر یادت نره!


قابل توجه دخترا: تو چشمام نگاه نکنید! نامحرم ! ( نیشخند)

 بقیش ادامه مطلب....


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 23:54 توسط احمد|

بازم عید شد و دلم بی قراره . دلم طاقت دوریشو نداره.

چه زود گذشت سال و ماه . انگار همین دیروز بود که تو وبم نوشتم عیدتون مبارک و چه زود گذشت سال89 شد. و چه زود تحویل سال 90 شد.پارسال سال خوبی نداشتم و همش بد بیاری بود که تقریبا عذاب قبر کشیدم.شکست و بی وفایی عشق ... و کلی چیز دیگه.امسال سال خوبی هست برام. انشالله که جبران کارهای گذشته رو انجام میدم. تقریبا 9 ساعت با پایان سال باقی نمونده .الان لحظه تحویل سال تو ذهنم مجسم شده که همه جا ساکت میشه .لحظه ای بعد  .صدای  انفجارسکوت رو میشکنه. و دری ررری دری ررری دری ررری 

عید تون مبارک. 

لحظه ی تحویل سال ما رو هم فراموش نکنید. البته فراموش میکنید همه به فکر این هستن که عید شده .... به هر حال سال خوبی رو براتون ارزو میکنم


نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 1:35 توسط احمد|

یادش بخیر

اونوقت ها تا میخواستم بهت زنگ بزنم

نمیرفتم سر فترچه تلفن تا پیدات کنم

شمارتو حفظ بودم تند تند میگرفتم

یادته بهم گفتی میخوای بری

منم گفتم برو . . .

امروز یه خبر برات دارم

شمارت از یادم رفت

همونطوری که خودت از یادم رفتی

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 12:32 توسط احمد|


نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 22:49 توسط احمد|

دل من دیگه بسه اخه اون که میخوایی تو دیگه نمیاد...باید بدونی یه روزی دوباره اگه بیاد.اونوقت اونه که دیگه حتی تو رو نمیخواد.دل من ایجوری اخه تنها میمونی....

نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:9 توسط احمد|

 شبی زنی در فرودگاه در انتظار پرواز هواپیما بود

 در فروشگاه فرودگاه کتابی نظرش را جلب کرد آن را به همراه یک

بسته بیسکوئیت خرید و جایی برای نشستن پیدا کرد....



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت 21:10 توسط احمد|

                                                                              تولد

سال ماه گذشت  و دوباره اغازی شد برای ما.نمیدونم چرا اینقدر سال زود گذشت.رسیدم دوباره به 12/3 که  طلوع من نامیده و غروبش را مانده تا خدایش بنمامد.72/12/3. به این فکر میکنم که اگه یه صفر جلوی عدد سه بود چقدر بی نصیب و بدشانس بودم. چون 4 سال یک بار تولدم تو یال کبیسه میشد . هه. شایدم چهار سال میگذشت تازه میشدم 18 یا 19 چه باحال بود. چی رو باحال بود همین حالا به سختی میگذره ... خدا بگم چیکاره کنه این ایرانسل رو. چند ساعته یه شارژ رو میزنم وارد نمیشه یکی دیگه گرفتم اونم وارد نمیشه. فردا یه کار واجب دارم . یارو الاف ما میشه. بلا خره روز تولدم هست.قراره برم تفریح...

                                                    happy birth ahmad

                                                                           


نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 22:27 توسط احمد|


آخرين مطالب
» رقاصی
» بزار بره
» باران
» دهه فاطمیه
» اهنگ وبلاگم
» تویوتا کوپیه
» بدون شرح...
» باز هم عشق!
» عکسمو گذاشتم
» عید 91 مبارک


Design By : Pichak